
ظهور طبیعت بیجان شکار یا جاختستوک (jachtstuk ) در اواسط قرن هفدهم، تغییر سرنوشتسازی را در نقاشی هلندی رقم زد و از غرفههای شلوغ و پرسروصدای بازارهای استادان اولیه فلاندری به سمت تصاویری از ظرافتهای حسابشده و اشرافی حرکت کرد. ویلم ون الست، که در سال ۱۶۲۷ در دلفت در خانوادهای از طبقه بورژوای محترم - پدرش سردفتر اسناد رسمی بود - متولد شد، به یکی از فرهیختهترین هنرمندان این ژانر بسیار تخصصی تبدیل شد. او پس از دریافت آموزشهای اولیه نزد عمویش، اورت ون الست، نقاش طبیعت بیجان، سفرهای زیادی کرد و زمان قابل توجهی را در فرانسه و ایتالیا گذراند تا اینکه سرانجام در سال ۱۶۵۷ در آمستردام ساکن شد. زمانی که او در سال ۱۶۶۸ اثر طبیعت بیجان ویلم ون الست با تجهیزات شکار و پرندگان مرده را اجرا کرد، که اکنون در موزه هنر ایالتی کارلسروهه نگهداری میشود، زبان بصری زیبا و بسیار کاملی را که شهرت چشمگیر او را در میان نخبگان ثروتمند شهری تضمین کرده بود، کاملاً تثبیت کرده بود.
این نقاشی که با ابعاد ۶۸ در ۵۴ سانتیمتر و با رنگ روغن روی بوم نقاشی شده است، داستانی آگاهانه از اوقات فراغت اشرافی را روایت میکند. حق شکار در جمهوری پرجمعیت هلند به شدت تنظیم شده بود و عمدتاً مختص اشراف سنتی و معدودی از زمینداران قدرتمند بود. برای اشراف مرفه و بازرگانان ثروتمند آمستردام که چنین نقاشیهایی را خریداری میکردند، تصویر شکار به عنوان نمادی از جایگاه آرمانی و وسیلهای برای کسب بصری جلوههای یک سبک زندگی اشرافی عمل میکرد. شکار مرده، عاری از خون و فشار فیزیکی ناشی از شکار واقعی، به موضوعی برای تأمل زیباییشناختی آرام و تقریباً جواهرمانند تبدیل شده است.
معماری توهم و جام معلق
در مقابل سایههای عمیق و نفوذناپذیر پسزمینه، پرهای سفید درخشان پرندهی معلق، حضوری فیزیکی و بیواسطه را به نمایش میگذارند. این ترکیببندی با یک لبهی سنگی محکم و بهشدت روشن، تثبیت شده است؛ یک ابزار ساختاری تکرارشونده در آثار پختهی ون آلست که مرز بین توهم نقاشیشده و فضای فیزیکی بیننده را مشخص میکند.
بالهایش باز شده و لایهای نرم و کرکدار از پرها در زیر آن نمایان است. پرنده شکاری مرکزی - احتمالاً یک کبک - بر محور عمودی بوم تسلط دارد. کبک از پای راستش آویزان است، پایش محکم توسط طنابی نازک که به سمت بالا و تاریکی کشیده شده، بسته شده و به مجموعهای پیچیده از ابزارهای شکار متصل است. حالت بیحرکت کبک و افتادگی سنگین گردنش، واقعیت فیزیکی مرگ را نشان میدهد، با این حال ون آلست تضمین میکند که لاشه بکر و کاملاً عاری از زخم یا خون قابل مشاهده باقی بماند. در پشت این نمونه اولیه، یک پرنده دوم کوچکتر با پرهای تیرهتر تا حدی در سایهها پنهان شده است و باعث ایجاد یک عقبنشینی ظریف از عمق در طاقچه کمعمق میشود.
ابزارهای تخصصی تعقیب و گریز که با دقت در اطراف جام مرکزی چیده شدهاند، روایت امتیاز اشرافی را تکمیل میکنند. یک شاخ شکار صیقلی، ساخته شده از شاخ یا استخوان و مزین به یک منگوله ابریشمی تیره و سنگین، از تاریکی سمت راست تصویر بیرون میآید. یک کیسه شکار مخمل آبی مجلل مستقیماً در زیر شکار آویزان قرار دارد و به صورت صاف روی پایه سنگی قرار گرفته است. این کیسه که با حاشیه طلایی فلزی پیچیدهای تزیین شده است، از لبه سخت سنگ بیرون زده است. دستههای چوبی چندین تیر شکار یا کمان پولادی به صورت افقی در زیر پارچه نفیس چیده شدهاند و نوکهای فلزی تیز آنها به سمت تاریکی سمت چپ اشاره دارد. یک کمربند چرمی پهن و فرسوده مجهز به یک سگک برنجی سنگین، که به صورت عمودی آویزان است، از لبه پایین افتاده و به طرز چشمگیری در فضای بیننده در سمت چپ تصویر بیرون زده است.
ماده، رنگ و هنر نقاش
ویلم ون الست - که تسلطش بر بافت سطوح در میان معاصران آمستردامیاش تا حد زیادی بینظیر باقی ماند - به اثر شکار نه صرفاً به عنوان ثبتی از شکار مرده، بلکه به عنوان تمرینی دقیق در پالایش نوری نگاه میکرد. او ترکیببندیهای خود را به گونهای مهندسی میکرد که تضاد بین مواد ناهمگون را به حداکثر برساند، و ماتِ کدر و جاذبِ لبهی سنگی را با درخشش فلزی سردِ سگک برنجی و پرزهای نرم و نورگیر مخمل در کنار هم قرار میداد.
پالت رنگی عمداً محدود شده و حول تُنهای سرد و نقرهای سازماندهی شده است که مشخصه موفقترین آثار او در دوره آمستردام است. آبی اولترامارین اشباع و پر جنب و جوش کیسه شکار مخملی به عنوان لنگر رنگی اصلی عمل میکند و چشم را از سفیدهای روشن و خشن و اُکرهای گرم پرهای کبک به سمت پایین میکشد. ون آلست نرمی فوقالعاده پرها را از طریق لایهبندی پیچیدهای از لعابها بر روی یک زیرلایه ماتتر و با دقت مدلسازی شده به دست میآورد و از قلمموهای بسیار ظریف برای بیان برجستگیهای جداگانه پرها در جایی که نور جذب میکنند، استفاده میکند.
یک مگس سیاه تنها، که بر روی پرهای سفید و درخشان بال چپ کبک قرار دارد، با وضوح میکروسکوپی و شگفتانگیزی به تصویر کشیده شده است. این حشره، که از نقوش کلاسیک نقاشی «ترومپه لوئی» است، در سطوح تفسیری متعددی عمل میکند. در حالی که به شروع اجتنابناپذیر زوال اشاره میکند - و یک یادگاری ظریف از مرگ را در نمایشی از ثروت که در غیر این صورت بکر بود، قرار میدهد - در درجه اول به عنوان یک لاف بلاغی از مهارت تقلیدی نقاش عمل میکند. مگس چنان متقاعدکننده نقاشی شده است که به نظر میرسد نه بر روی پرهای تصویر شده، بلکه بر روی سطح واقعی خودِ تکیهگاه نشسته است و بیننده را به چالش میکشد تا آن را کنار بزند.
امضا و تأثیر ماندگار
درست روی لبهی تراشیده و بهشدت روشنِ طاقچه، هنرمند امضای خود و تاریخ را حک کرده است: Guill.mo van Aelst 1668. استفاده از «Guillielmo» ایتالیاییشده، عادتی همیشگی بود که در دوران بسیار موفق او در دربار مدیچی در فلورانس، جایی که در کنار هموطنش اتو مارسئوس ون شریک برای گراند دوک فردیناندو دوم کار میکرد، به کار گرفته شد. با امضای آثارش به این روش، ون آلست بهطور فعال شجرهنامهی بینالمللی معتبر و ارتباطش با یکی از قدرتمندترین خانوادههای حاکم اروپا را به مشتریان هلندی خود یادآوری میکرد.
درهمآمیختگی پیچیدهی نور و سایه، خطی بودنِ واضحِ بندهای چرمی و حس لامسهی ناب پارچه، این اثر را به طور قاطع در بالاترین سطحِ تولید آثار طبیعت بیجان قرن هفدهم قرار میدهد. ون الست از بیننده نمیخواهد که برای پرندگان مرده سوگواری کند و همچنین بر خشونتِ به دام افتادن آنها تمرکز نمیکند. در عوض، او از طریق حذف عمدی پسزمینه و نورپردازی شدید و تقریباً تئاتری که به مرکز چیدمان هدایت میشود، تعامل پایدار با مواد خام دنیای فیزیکی را القا میکند، که از طریق کیمیاگری رنگ روغن به بنایی ماندگار از ظرافت خانگی تبدیل شده است.
(ترجمه توسط ن. جونز ویرایش شده است.)
