
شمایل بیزانسی ماندیلیون مقدس که در صومعه سنت کاترین در کوه سینا نگهداری میشود، به شکلی غیرمعمول باقی مانده است: دو بال باریک از یک سهلتی مربوط به اواسط قرن دهم که پنل مرکزی آن از بین رفته است. این مجموعه که با رنگ تمپرا روی چوب نقاشی شده است، با قاب خود تقریباً ۳۴.۵ × ۲۵.۲ سانتیمتر اندازه دارد. هر یک از دو پنل عمودی اصلی حدود ۲۸ × ۹.۵ سانتیمتر است. بالها متعاقباً در قاب چوبی فعلی به هم متصل شدهاند و یک تقسیم عمودی قوی در وسط ایجاد کردهاند.
نقاش در چهار زمینه تصویری، داستان تصویر ادسا را با مجمعی فشرده از قدیسان ترکیب کرده است. در ردیف بالایی، سنت تادئوس بر تختی در سمت چپ نشسته و رو به پادشاه آبگار ادسا در جناح مقابل ایستاده است. آبگار پارچهای سفید با چهره مسیح دریافت میکند، در حالی که یک ملازم جوان، که عموماً با نام آنانیاس شناخته میشود، در کنار او ایستاده است. در زیر، پولس تبسی و آنتونی در یک جناح و باسیل و افرام سوری در جناح دیگر دیده میشوند. شناسایی و چیدمان آنها توسط کتیبهها و سوابق علمی تابلوها تأیید شده است.
شمایل بیزانسی ماندیلیون مقدس و روایت آبگار
صحنههای بالایی متعلق به سنت بیزانسی پیرامون ماندیلیون یا تصویر ادسا است: پارچهای که اعتقاد بر این است که شباهتی الهامبخش به مسیح را حفظ میکند، تصویری که بدون دخالت معمول یک نقاش به وجود آمده است. این داستان، پارچه مقدس را با پادشاه آبگار ادسا و در شکل قرون وسطایی توسعهیافته خود، با انتقال شباهت مسیح به پادشاه از طریق فرستادگان و شاگردانش مرتبط میدانست. تا قرن دهم، همزمان با اینکه این سنت جایگاه برجستهای در فرهنگ عبادی بیزانس به دست آورد، ماندیلیون اهمیت استثنایی پیدا کرد.
این اهمیت زمانی به شدت افزایش یافت که این اثر باستانی مشهور در سال ۹۴۴ از ادسا به قسطنطنیه منتقل و در دنیای تشریفاتی و مذهبی پایتخت امپراتوری نصب شد. تابلوهای سینا در حدود اواسط همان قرن نقاشی شدند، به اندازه کافی نزدیک به این رویداد که موضوع آنها طنینی کاملاً معاصر داشته باشد. شمایلنگاری آنها روایتی مقدس و باستانی را به شرایط سیاسی و هنری قسطنطنیه قرن دهم پیوند میدهد.
لحظهای که برای مراسم آبگار انتخاب شده، لحظهی پذیرایی است. پادشاه در حالی که رو به جلو نشسته اما کمی به سمت خادم چرخیده است، پارچهی سفید را روی زانوانش پهن میکند. سر ریشدار مسیح در مرکز آن، جدا از پارچه و مستقیماً به بیننده نشان داده میشود. دستان خادم نزدیک پارچه باقی میمانند و این حس را حفظ میکنند که تازه تحویل داده شده است. شنل قهوهای مایل به قرمز آبگار به صورت چینهای پهن روی زانوهایش پایین میآید؛ تاجی جواهرنشان و ریشی که با دقت بندبندی شده، شخصیت سلطنتی او را تثبیت میکند. پشت سر او، یک آویز رنگپریده، طاقچهی تخت را پر کرده است.
تادئوس، در مقابل، تصویری آرامتر خلق میکند. لباسهای رنگپریدهی او بخش زیادی از تابلوی باریک را اشغال کردهاند، سفیدیهای سرد و سایههای آبی-خاکستری آنها به شدت در مقابل تخت گرمتر و زمینهی طلایی قرار گرفتهاند. بدن او به طور نامحسوسی به سمت مرکز گمشده میچرخد، و یک دستش به سمت بیرون دراز شده است. با وجود تابلوی مرکزی اصلی، این حرکت جهتدار میتوانست چشم را به سمت داخل، به سمت یک عنصر تصویری که اکنون در ترکیببندی غایب است، هدایت کند.
مرکز گمشدهی سهلتی
چیدمان فعلی میتواند به راحتی ساختار اصلی را مبهم کند. کورت وایتزمن استدلال کرد که قطعات باقیمانده، دو بال یک سهلتی بودهاند و پیشنهاد داد که پنل مرکزی گمشده، تصویر بزرگتری از تصویر ادسا را در بخش بالایی خود و قدیسان ایستاده بیشتری را در زیر آن قرار داده است. تحقیقات بعدی به بحث در مورد این اثر بر اساس این بازسازی ادامه دادهاند.
چنین چیدمانی میتوانست یک توالی غیرمعمول و استادانه ایجاد کند. آبگار یک ماندیلیون مینیاتوری را روی یک بال نگه داشته است؛ در مرکز گمشده، احتمالاً همان تصویر مقدس در مقیاسی بسیار بزرگتر ظاهر شده و شیء روایی کوچک را به کانون بصری سهلتی تبدیل کرده است. چهره مسیح موجود، جمع و جور و رو به جلو است و توسط زمینه سفید وسیع پارچه احاطه شده است. کوچکی نسبی آن اکنون قابل توجه به نظر میرسد. در ابتدا، ممکن است به عنوان پیشدرآمدی از تصویر مرکزی عمل کرده باشد.
تکهتکه شدن فیزیکی بر نحوهی خوانش ترکیببندی تأثیر میگذارد. اعضای قاب قرمز اکنون دو برگ باقیمانده را به عنوان یک شیء مستطیلی پیوسته در بر میگیرند، با این حال حالتها منطق یک ساختار سه قسمتی را حفظ میکنند. تادئوس به سمت داخل میچرخد. آبگار و همراهش دور پارچه جمع شدهاند. در زیر آنها، قدیسان با ثبات چهرههایی ایستادهاند که تصور میشود در کنار چیزی که دیگر وجود ندارد، قرار گرفتهاند.
فرم کلاسیک و قسطنطنیه قرن دهم
در محدودهی بالای تصویر، علاقهی نقاش به حجمهای بدنی به طور ویژهای آشکار است. تادئوس با حس قانعکنندهای از وزن، تخت خود را اشغال کرده است؛ زانوها زیر پارچهی کمرنگ بیرون زدهاند، پاها روی نوار پیشزمینه قرار گرفتهاند، چینها به جای اینکه صرفاً از سطح بدن عبور کنند، دور آن کشیده شدهاند. آبگار سنگینتر و جمعوجورتر است، شنل پهن او تودههای خمیده و همپوشانی را در سراسر پیکر نشسته تشکیل میدهد.
چهرهها نیز تا حدی شخصیتپردازی فردی را حفظ میکنند. تادئوس جوان، با صورتی صاف و هوشیار است. آبگار ریش خاکستری بلندی، نگاهی متمرکز و چهرهای کاملاً مشخص دارد. همراه او از نیمرخ ظاهر میشود، ابزاری مختصر که تبادل نظر بین پیامآور و پادشاه را تشدید میکند. در مقابل زمینه طلایی، تمایز بین سه چهره به روایت، فوریت فیزیکی محدودی میبخشد.
چنین ویژگیهایی متعلق به جریان کلاسیکگرای نقاشی بیزانسی قرن دهم است که اغلب در رابطه با فرهنگ دربار قسطنطنیه و احیای هنری گستردهتر مرتبط با دوره مقدونیه مورد بحث قرار میگیرد. مفهوم «رنسانس مقدونی»، بهویژه هنگامی که به معنای تولد دوباره و مستقیم دوران باستان است، همچنان یک مقوله تاریخ هنر مورد بحث است؛ استفاده مجدد از مدلهای کلاسیک، اشکال حجمی و ابزارهای طبیعتگرایانه در تولیدات نخبگان قرن دهم، با اطمینان بیشتری مشاهده میشود.
وایتزمن پا را فراتر گذاشت و اظهار داشت که چهرهشناسی آبگار عمداً یادآور امپراتور کنستانتین هفتم پورفیروژنیتوس است. در این تفسیر، پادشاه تاریخی که در ادسا ماندیلیون را دریافت کرد، به معادل بصری امپراتور بیزانس مرتبط با پذیرش آن در قسطنطنیه تبدیل شد - تاریخ امپراتوری در روایتی مقدس گنجانده شده است. این شباهت پیشنهادی بیشتر یک تفسیر است تا یک شناسایی مستند.
پاول، آنتونی، باسیل و افریم
ریتم بصری متفاوتی بر ریتم بم تصویر حاکم است. قدیسان در مقابل زمینههای طلایی پیوسته، تقریباً کاملاً رو به جلو ایستادهاند و بدنهایشان در زیر چهرههای نشستهی پهنترِ بالا، خطوط عمودی باریکی را تشکیل میدهد. پولس اهل تبس و آنتونی لباسهای تیرهی رهبانی پوشیدهاند و دستانشان را جلوی بدنشان بالا بردهاند. ریشهای سفید، لباسهای ساده و حرکاتی خویشتندارانه: این شیوهی پرداخت به هر دو چهره، سادگی عمدی میبخشد، در حالی که کتیبههای نقاشیشده بین و کنار آنها، هویت آنها را نشان میدهد.
در جناح مقابل، باسیل بلافاصله با لباس اسقفی کمرنگ و کتاب مقدس تیره بزرگی که در کنارش نگه داشته شده، متمایز میشود. افرام، در کنار او، لباسهای بسیار تیرهتری پوشیده است. لباسهای قهوهای-مشکی، لباسهای کمرنگ و زمینه طلایی، توالی فشردهای از تیپهای رهبانی و کلیسایی را در منطقه پایینی تشکیل میدهند.
حضور آنها به ویژه برای یک محیط صومعهای مناسب دانسته شده است. پولس و آنتونی مظهر سنتهای اولیه زاهدانه هستند؛ باسیل و افریم معنویت صومعهای را با رگههای اصلی فرهنگ مسیحی یونانی و سریانی پیوند میدهند. در نتیجه، محققان انتخاب این قدیسان را با هدفی که برای یک صومعه، احتمالاً خود صومعه سنت کاترین، در نظر گرفته شده است، سازگار دانستهاند.
گذر زمان، سطح نقاشیشده را بهطور قابلتوجهی تغییر داده است. ساییدگی، چهرهها، لباسها و تذهیب را به هم پیوند داده است؛ قسمتهایی از زمینه طلایی شکسته شده است، و از بین رفتنهای متعدد، آمادهسازی زیرین را آشکار میکند. با این حال، بخشهای مهمی به وضوح قابل خواندن هستند - مدلسازی کمرنگ تادئوس، تاج و ریش آبگار، عادات تاریک زاهدان، لباسهای سفید اسقفی باسیل. چهره کوچکی که روی پارچه نقش بسته، پژواکی بازمانده از تصویری است که احتمالاً زمانی مرکز گمشده سهلتی را اشغال کرده بود.
(ترجمه توسط ک. پاپاس ویرایش شده است.)
